قدیم تر ها هر وقت که حالم ناخوب بود،بی معطلی سراغ قرآن می رفتم

خیلی وقته که نه سراغی از قرآن گرفتم و نه خدایی رو توی قلبم حس می کنم

همین باعث شده که زندگیم بی رنگ بشه و نتونم خودم رو جمع و جور کنم

یه دفترچه داشتم که از نشر چشمه خریده بودم و توش تموم آیه هایی که دوست داشتم رو می نوشتم

امشب هم رفتم و دفترچم رو برداشتم

خاک گرفته بود

بازش کردم و با دیدن آیه ی 94 سوره ی انعام که توی دفترچم نوشته بودم قلبم گرفت...

وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ

و همان گونه که شما را نخستین بار آفریدیم [ اکنون نیز ] تنها به سوی ما آمده اید ، و آنچه را به شما عطا کرده بودیم پشت سر خود نهاده اید ، و شفیعانی را که در [ کار ] خودتان ، شریکان [ خدا ] می پنداشتید با شما نمی بینیم. به یقین ، پیوند میان شما بریده شده ، و آنچه را که می پنداشتید از دست شما رفته است.

از همون اول اولشم جز تو کسی نبوده و آخرشم کسی جز تو نیست...هیچ کس نیست...
به قول افشین یداللهی همینکه اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه...
 انگاری که این تنهایی عمیق رو فقط باید با نزدیکی به اون تسکینش داد...


منبع اصلی مطلب : دنبال خودم میگردم
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

درسایت : دلم برای خدا هم تنگ شده